شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

79

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

بيت آن بزرگوار ، تنهايى آن حضرت را ملاحظه كرد ، به برادران مادرى خود فرمود : شما قبل از من به ميدان بشتابيد تا شما را در پيشگاه خدا ذخيره داشته باشم و آنان به پيش تاختند و جنگيدند تا به فيض شهادت نايل آمدند . عباس عليه السّلام نزد برادر آمد و از او اجازهء ميدان خواست . امام عليه السّلام به دو فرمود : « أنت حامل لوائى ؛ تو پرچمدار من هستى » . عرضه داشت : « سينهام تنگ گشته و از زندگى سير شدهام » . حسين عليه السّلام به او فرمود : « إن عزمت فاستسق لنا ماء ؛ اگر تصميم دارى به ميدان روى ، مقدارى آب براى ما بياور » . عباس عليه السّلام مشك خويش را برگرفت و بر دشمن يورش برد و به شريعه رسيد و مشك را پر از آب نمود و كفى از آن برگرفت ، ولى از تشنگى حسين ياد كرد و آب را روى آب ريخت و فرمود : يا نفس من بعد الحسين هونى * و بعده لا كنت أن تكونى هذا الحسين وارد المنون * و تشربين بارد المعين يعنى : اى نفس ! پس از حسين ، ذلّت و خوارى بر تو باد و پس از او زنده نباشى هر چند خواهان زندگى باشى . اكنون حسين وارد ميدان كارزار شده و تو آب سرد و گوارا مىنوشى . در بازگشت ، توسط لشكريان ، راه بر قمر بنى هاشم عليه السّلام بسته شد ، آن بزرگوار با شمشير بدانان حمله برد و مىفرمود : لا أرهب الموت اذا لموت زقّا * حتى أوارى فى المصاليت لقى إنّى أنا العبّاس أغدوا بالسقا * و لا اهاب الموت يوم الملتقى « آن‌گاه كه صداى مرگ به گوشم برسد ، تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و ميان شمشيرها نهان گردد ، از مرگ بيم و هراسى ندارم » . « منم عباس كه اين مشك را به سوى خيمه مىبرم و در اين روز نبرد ، ترسى از مرگ ندارم » .